بیشتر مردان موفّقیتشان را مدیون زن اوّلشان هستند و زن دومشان را مدیون موفّقیتشان !!!

هیچ به فردا نیندیش

فردا اندیشه ای برای خود دارد

رنج هر روز برای ان روز کافیست.

                                        ( کوروش کبیر)

 باید گاهی سکوت کنیم ، شاید خدا هم حرفی برای گفتن داشته باشد ...

کاش هنوزم همه رو ۱۰ تا دوست داشتیم
بچه که بودیم چه دل های بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم


کاش دلهامون به بزرگی بچگی بود

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش

را از نگاهش می توان خواند

کاش برای حرف زدن

نیازی به صحبت کردن نداشتیم
کاش برای حرف زدن فقط نگاه کافی بود

کاش قلبها در چهره بود
اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کرده ایم که سکوت کرده ایم
دنیا را ببین...

بچه بودیم از آسمان باران می آمد

بزرگ شده ایم از چشمهایمان می آید!
بچه بودیم همه چشمای خیسمون رو میدیدن

بزرگ شدیم هیچکی نمیبینه
بچه بودیم تو جمع گریه می کردیم

بزرگ شدیم تو خلوت
بچه بودیم راحت دلمون نمی شکست

بزرگ شدیم خیلی آسون دلمون می شکنه


بچه بودیم همه رو
۱۰ تا دوست داشتیم

بزرگ که شدیم بعضی ها رو هیچی

بعضی هارو کم و بعضی ها رو بی نهایت دوست داریم

بچه که بودیم قضاوت نمی کردیم و همه یکسان بودن

بزرگ که شدیم قضاوتهای درست و غلط باعث شد که

اندازه دوست داشتنمون تغییر کنه
کاش هنوزم همه رو

به اندازه همون بچگی
۱۰ تا دوست داشتیم




بچه که بودیم اگه با کسی

دعوا میکردیم ۱ ساعت بعد از یادمون میرفت
 

بزرگ که شدیم گاهی دعواهامون سالها تو یادمون مونده و آشتی نمی کنیم


بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم می شدیم

بزرگ که شدیم حتی ۱۰۰ تا کلاف نخم سرگرممون نمیکنه
بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود

بزرگ که شدیم کوچکترین آرزومون داشتن بزرگترین چیزه



بچه که بودیم آرزومون بزرگ شدن بود

بزرگ که شدیم حسرت برگشتن به بچگی رو داریم
بچه که بودیم تو بازیهامون همش ادای بزرگ ترها رو در می آوردیم

بزرگ که شدیم همش تو خیالمون بر میگردیم به بچگی
بچه بودیم درد دل ها را به هزار ناله می گفتیم همه می فهمیدند

بزرگ شده ایم درد دل را به صد زبان به کسی می گوییم... هیچ کس
نمی فهمد


بچه بودیم دوستیامون تا نداشت


بزرگ که شدیم همه دوستیامون تا داره
بچه که بودیم بچه بودیم

بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم



 
کاش می شد همه ی سکوت ام را برایت بنویسم ... تا ببینی این مثنوی  نانوشته ... چه قدر حرف ...برای گفتن دارد...
 

 
 

دمکراسی این نیست که مرد نظرش را دربارهی سیاست بگوید و کسی هم به او اعتراض نکند دمکراسی این است که زن نظرش را دربارهی عشق بگوید و کسی هم او را نکشد

هیچ کس

نمی تواند به عقب برگردد

و از نو شروع کند

اما...

همه می توانند از حالا شروع کنند.

بهشت هیچ است

در برابر گام برداشتن در کنار تو

در شبی زیبا

زیر نور ماه.

زمانی می توانم خود را انسانی ازاد بنامم که قوانین ازادی را بپذیرم.

                                                                                                     انتونی رابینز