دختر جنوبی
" فرانسیس بیکن " ترجیح می دهم با کفشهایم در خیابان راه بروم و به خدا فکر کنم تا این که در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم . دکتر شریعتی تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است پس چه رنجی می کشد انکس که انسان است و سرشار از احساس. دکتر شریعتی تو تکرار نخواهی شد انتظار بیهودست انتظار سنگی ست برای توازن حیات و سرنوشت ما چنین بوده است. ببین که چگونه تقدیر خودش را به خواب خواهد زد تا عادت کنیم به فاصله ها و بدانیم خورشید بی ما طلوع خواهد کرد و ما در لابلای خاطره ها خواهیم پوسید. افسوس که قانون سرنوشت تسلیم ما نشد و ما پنهان شدیم از چشمهای روز وشب تنها در لفافه های عاشقانه خویش حیات داشتیم و شوق ترنم صدایمان لبریز شاعرانه بود برای دوباره بودن اما تو تکرار نخواهی شد زیرا تو برای ابدیت امده بودی ناب و بی همتا ماندی و خواهی ماند و من هرگز مایوس نیستم از این عشق که اینجا در خاکی دیگر در هر فصلی که بی تو خواهم داشت تصویری از تو خواهم بود تا ابد. مرجان masih شهر هرت کجاست ؟ - شهر هرت جایی است که دروغ میگویند ولی میگویند دروغگو سگ است و دشمن خداست . - شهر هرت جایی است که روزنامه ها زیادند و خبرها فراوانتر از زیاد و ازدیاد خبرهای کذب ذهنهای کاذب را میرشداند و ریشه آدمی را میخشکاند . - شهر هرت جایی است که تا میگویی پخ از ترسشان اسلحه میکشند . - شهر هرت جایی است که به زور اداره میشود و و اداره کنندگان - شهر هرت جایی است که هر که را خوش آید به کار آید و آن زمان که او را خوش نیاید سریعا" به زیر آید . -شهر هرت جایی است که کلمات چیز دیگر معنی میکند برای مثال سکوت به معنای فحش به حساب می آید و الله نوعی کلمه و رمز جهت شورش . - شهر هرت جایی است که شادی در آن حرام است و صدای دست اگر بیش از 5 جفت باشد شورش حساب میشود . - شهر هرت جایی است که مردمانش نباید چپ نگاه کنند ، کج راه روند ، رنگی بپوشند ، زیاد حرف بزنند ، شاکی باشند ، به حرف دیگران هم گوش دهند ، فکر کنند ، تصمیم بگیرند ، نظراتشونو بیان کنند . vatoos تو ماه را بيشتر از همه دوس ميداشتي و حالا ماه هر شب تو را به ياد من ميآورد ميخواهم فراموشت كنم اما اين ماه با هيچ دستمالي از پنجرهها پاك نميشود. اه چه دشوار است ترا بدانگونه دوست داشتن که من میدارم بخاظر عشق تو هوا دل و حتی کلاهم مرا ازار می دهند چه کسی از من خواهد خرید روبانم و این کتان سپید انبوه را که از ان دستمال بسازد؟ اه چه دشوار است ترا بدانگونه دوست داشتن که من می دارم فدریکو گارسیا لورکا - اسپانیا سیاه می بارد از اسمان دوده یا بارانی اتمی بر سر و دستمان حک میشود بر روی و موی گناهانمان به دوش شان می کشیم مثل کیف قدیمی و اشنا با هم چه فرق داریم جز ظاهر بور و سیاهمان در مملکتی که جز باران اشکی برای ریختن ندارد ترس طبیعی که مغلوبش کردیم سیاه می بارد بر ما همیشه پس از گریه صبحگاهی دلم سبکتر میشود پوپک مجابی
کودتا کنم
بر سر هر کوچه و خیابان
شاعری بگمارم
تا برای تجمعات بیش از سه نفر
بالاجبار
شعر بخوانند
این
تنها راه رهایی
برای ملتیست
که فقر ِ مهر دارند.
| Design By : Night Skin |


