تبليغاتX
دختر جنوبی


دختر جنوبی

تو نشان سوزان قدمهایت را

در چشمان هاج و واج من

در دهان منقبضبم

که به وعده ی دور دست تو وفا دارند باقی می گذاری

در انگشتانی که هنوز هم فکورانه منتظرند

در رگهایی که راه گم کرده هنوز هم در انتظارند

تو هزار بار می توانستی این روز هرگز نیامده باشی.

                                                     لئوناردو واسکان سلوس

نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت 2 قبل از ظهر توسط سپیده| |

روزی به همین زودی ها

روزی به همین زودی ها

از خوابهای سنگین بیدار خواهند شد

درهای دشوار را باز خواهند کرد

گامهای استوار بر خواهند داشت

روزی به همین زودی ها کوچه های بسیار تنگ و تاریک

انتشار روشنی را به یکدیگر تبریک خواهند گفت

و گامهای درخشان

جامه ی ازادی خواهند پوشید.

                                              جاهد ایرکات

نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت 1 قبل از ظهر توسط سپیده| |

خداوندا در این سالی كه در پیش است
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای ؛ لیكن
در آغاز طلوع روشن سالی ؛ كه می آید
كمك كن تا رها سازم ز خود
من كوله بار یك هزار و سیصد وهشتاد و نه افسوس
هزار و سیصد وهشتادو نه اندوه
خدایا مهربانم كن
تو چشمان مرا با نور خود بگشا
تو لبخند رضایت را عطایم كن
بفهمان زندگی زیباست
خداوندا ؛ تو راه سبز ایمان را نشانم ده
تو نیكی پیشه ام فرما
كه راه حق صبورانه بپیمایم
و هرگز من نباشم از زیانكاران
رفیقا ؛ مهربانا ؛ عاشقم فرما
مرا در شط پر مهر گذشتت ؛ شست و شویم ده
تو پاكم كن ؛ قرارم ده
كریما ؛ دست های گرم و لبخندی عطایم كن
تو ای نزدیك تر از من به من
اینك مرا دریاب پناهم ده
عزیزا ؛ پاسدار حرمت هر لحظه ام فرما
تو ذكرت را عطایم كن
كه با یادت دلم آرامش یابد
حبیبا قدردان خوبی ام فرما
تو گرداننده دل ها و چشمانم
تو ای تدبیر بر هر روز و هر شامم
تو چرخاننده احوال این دنیا
بگردان حال من را سوی آن حالی كه می دانی
تو آرامش عطایم كن
تو ای آموزگار پاك خوبی ها
تو راه مهرورزی را نشانم ده
بگیر این دست تنهای مرا در دست پر مهرت
طبیبا ؛ ای كه نامت مرهم دردم
شفایی مرحمت فرما
تو را می خوانمت اینك
اجابت كن مرا ای منتهای راه رهجویان
تو بر مینای این هستی
رضا بودن عطایم كن
كه من همراه هر سختی
بجویم گوهر پنهان و زیبای گشایش را
خدایا مزه پاك عطش را بر لبان تشنه ام بنشان
بنوشان جرعه ای از آن طهور ناب روحانی
مرا مست می جام حضورت كن
برای محو تاریكی بسوزان جهل من را
شعله ام گردان
مرا در این زمان پر شر و غوغا

در اين سرمای پر سوز و سكوت
سایه های سرد یاری كن
و با تدبیر پر مهرت
سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی
هدیه ام فرما
خداوندا
نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما
برای مردمان خوب این وادی
عطا فرما
هزار امید
هزار و سیصد آگاهی
هزار و سیصد و نود بهروزی و لبخند زیبا را

عطا فرما عطافرما


 نوروزتان خجسته باد   



نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اسفند 1389ساعت 4 قبل از ظهر توسط سپیده| |

گشت گرداگرد مهر تابناک ، ایران زمین - روز نو آمد و شد شادی برون زندر کمین . . . . . . ای تو یزدان ، ای تو گرداننده مهر و سپهر - برترینش کن برایم این زمان و این زمین
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اسفند 1389ساعت 2 قبل از ظهر توسط سپیده| |

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از کنار همین آدمها رد میشی.

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اسفند 1389ساعت 3 قبل از ظهر توسط سپیده| |

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*
انیشتین

نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 3 قبل از ظهر توسط سپیده| |

باران می بارد و من نگران تهی دستانی هستم که

اکنون با کوله بارغم و اندوه برای گرم شدن به همدیگر می چسبند

و چون عادت دارند نا ملایمات خود رابر افتاب بیندازند

به هم ازار می رسانند

تا حتی در هوای بد

اندکی احساس سرخوشی کنند.

فقر فقرا فقط همین است و بس!

                                                           نیچه

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اسفند 1389ساعت 2 قبل از ظهر توسط سپیده| |

  • آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را، نشنوی آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

  • نوشته شده در جمعه سیزدهم اسفند 1389ساعت 1 قبل از ظهر توسط سپیده| |

    دوست دارید ؟

    اگر دوست دارید وقتى به خانه می آیید ؛ یکى دور و برتان بچرخد  و نشان بدهد که از دیدن شما واقعا خوشحال است...

    اگر دوست دارید وقتى غذا مى پزید؛ یکى باشد که هر چه جلویش بگذارید با علاقه بخورد و هیچوقت هم نگوید که دستپخت مامان جانش بهتر از دستپخت شماست...

    اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که همیشه ی خدا برای بیرون رفتن از خانه حاضر یراق باشد و هر روز و هر ساعتى که شما بخواهید همراه شما به کوچه و خیابان بیاید...

    اگر دوست دارید کسی را داشته باشید که هیچوقت کانال های تلویزیون را به میل خودش عوض نکند و به فوتبال هم علاقه اى نداشته باشد ؛ اما همپای شما تا بوق شب پای تلویزیون بنشیند و فیلم هاى رمانتیک تماشا کند...

    اگر کسى را میخواهید که هیچوقت بهانه های الکى نمى تراشد و از شما ایراد های بنى اسراییلى نمى گیرد...

    اگر کسى را میخواهید که برایش اهمیت ندارد که شما زشت اید یا زیبا ؛ چاق اید یا لاغر ؛ پیرید یا جوان...

    اگر کسى را مى خواهید که همواره به حرف های شما گوش میدهد و بدون قید و شرط دوست تان دارد...
     

    (توصیه میکنم که یک سگ بخرید )
    نه زن بگیرید و نه شوهر کنید
    نوشته شده در پنجشنبه پنجم اسفند 1389ساعت 6 بعد از ظهر توسط سپیده| |

    همیشه نباید همه چیز را توضیح داد...وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است اورا هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود.
    نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 11 بعد از ظهر توسط سپیده| |


    قالب وبلاگ : قالب وبلاگ